(Minghui.org) من کشاورزی ۷۱ساله هستم. مایلم درباره تزکیهام به استاد بگویم و تجربیاتم را با سایر تمرینکنندگان به اشتراک بگذارم. لطفاً هر چیزی را که با آموزههای فا مطابقت ندارد، ذکر کنید.
من قبلاً بیمار بودم و در دهه 40 زندگیام به هپاتیت مبتلا شدم. برای جلوگیری از سرایت آن به خانوادهام، غذایم را جداگانه میخوردم و در اتاق جداگانهای میخوابیدم. نمیتوانستم هیچ کار سنگینی انجام دهم. از اینکه همسرم هر روز سرش با کارهای خانه و مزرعه شلوغ بود، احساس بدی داشتم. بیماریام بهمدت چهار سال فروکش کرد، اما سپس تبهای مکرر شروع شد و تشخیص داده شد که به سیروز کبدی مبتلا هستم. بسیار ناراحت بودم.
خانوادهام مرا پیش پزشکان زیادی بردند و هم طب غربی و هم طب چینی را امتحان کردم. مجبور بودم هر دو هفته یک بار برای معاینه به بیمارستان بروم. هر بار که میرفتم، آنها مرا با یک کیسه بزرگ دارو به خانه میفرستادند.
با وجود تمام پولی که خرج کردیم، وضعیتم به آسیت کبدی، یک عارضه جانبی دردناک سیروز کبدی، تبدیل شد. از روی ناچاری به درمانهای سنتی روی آوردم، اما هیچچیز کمکی نکرد. شکمم بهطرز وحشتناکی متورم شد و بیشتر دارو مصرف میکردم تا غذا. در دهه ۵۰ زندگیام بودم و هیچ امیدی نداشتم.
۲۸ژانویه۱۹۹۸، روزی بود که هرگز فراموشش نخواهم کرد. آن روز که با فالون دافا آشنا شدم، نقطه عطفی در زندگیام بود.
آن روز صبح آنقدر حالم بد بود که نمیتوانستم بنشینم یا دراز بکشم. با این فکر که دیگر زیاد زنده نخواهم ماند، تصمیم گرفتم بروم و برای آخرین بار نگاهی به روستایم بیندازم. لباس گرم پوشیدم و در هوای سر و باد شدید از خانه خارج شدم. یکی از دوستانم مرا دید که تنها قدم میزنم و گفت: «هوا برای بیرون بودن خیلی سرد است. چطور است تو را به دیدن همکلاسیهای سابقم ببرم؟» قبول کردم.
در خانه دوستش، گروه بزرگی نشسته بودند و بهنوبت کتابی را میخواندند. نگران بودم که هیچکس نخواهد کنار فردی بیمار بنشیند، سعی کردم تا جایی که میتوانم دور بنشینم، اما صاحبخانه مرا بهسمت خودش کشید تا کنارش بنشینم. وقتی درمورد وضعیتم به او گفتم، گفت: «ما درحال مطالعه فالون دافا هستیم. اگر آن را با تمام وجود یاد بگیری، بیماریات بهزودی از بین خواهد رفت. حتی سرطان هم از بین رفته است.» از شنیدن این حرف هیجانزده شدم و با آنها مطالعه کردم.
آن صبح بهسرعت گذشت. از جایم بلند شدم و با تعجب گفتم: «مدت زیادی است که تکان نخوردهام، اما شکمم اذیتم نمیکند. واقعاً حالم خوب است.»
یکی از آنها گفت: «حتماً رابطهای تقدیری با فالون دافا داری. حتماً بهمحض اینکه شروع کردی، استاد لی از تو مراقبت کردهاند. فردا ساعت ۶ صبح بیا تا تمرینات را یاد بگیری.»
در کمال تعجب، آن روز هنگام بازگشت به خانه احساس میکردم بدنم سبک است. همچنین احساس میکردم آنقدر قد کشیدهام که میتوانم آسمان را لمس کنم. بسیار هیجانزده بودم!
بهمحض رسیدن به خانه، با عجله به توالت رفتم. مقدار زیادی ادرار کردم و ادرارم بوی تندی داشت. همسرم از شنیدن تجربه صبحم خوشحال شد. او گفت: «نجات پیدا کردی. ادامه بده و تمرینات را یاد بگیر!»
صبح زود روز بعد رفتم و تمرینات را یاد گرفتم. هماهنگکننده محل تمرین گروهی گفت: «فقط تمرینات را انجام نده. روی مطالعه فا تمرکز کن. راه پیشرفت همین است. کتاب جوآن فالون کمیاب است. سعی کن یکی تهیه کنی تا بتوانی بیشتر آن را مطالعه کنی.» از دوستان و اقوامم خواستم در خرید کتاب به من کمک کنند. خوشبختانه توانستم چند روز بعد یک نسخه تهیه کنم.
بیصبرانه کتاب را باز کردم. پس از خواندن چند سطر نخست، صداهای ترقوتروق شنیدم و دیدم از هر واژه نوری آبی ساطع میشود. ترسیدم کتاب آتش بگیرد و فوراً آن را بستم. از دوستم پرسیدم جریان چیست و او گفت: «این اتفاق خوبی است.»
هر روز فا را مطالعه میکردم و تمرینات را انجام میدادم. هر چقدر هم سرم شلوغ بود، نمیتوانستم به خودم اجازه دهم که سستی کنم. سه ماه بعد دوباره تحت معاینه پزشکی قرار گرفتم. در کمال تعجب، همه آزمایشها طبیعی بودند! آسیت کبدی کاملاً از بین رفته بود! کبدم خوب بود! از آن زمان هیچ دارویی مصرف نکردهام، اما از یک جوان هم سالمتر هستم.
اگر خودم آن را تجربه نکرده بودم، باور نمیکردم. فالون دافا مرا از آستانه مرگ نجات داد و به مردی قوی و سالم تبدیل کرد. دروغهای حزب کمونیست چین را باور نکنید. این حزب طی ۲۶ سال گذشته فالون دافا را بهطرز وحشتناکی تحت آزار و شکنجه قرار داده است، اما نتوانسته آن را ریشهکن کند. برعکس، فالون دافا در سراسر جهان گسترش یافته است. هر کسی که برای یادگیری درمورد آن وقت بگذارد، آن را مفید خواهد یافت. به همین دلیل است که بسیاری از مردم فالون دافا را تمرین میکنند.
کپیرایت © ۲۰۲۶-١٩٩٩ Minghui.org تمامی حقوق محفوظ است.